حقایق و کاربرگ پیتر پان

پیتر پن شخصیت مشهوری بود که در کتاب 'پرنده سفید کوچک' در سال 1902 ظاهر شد. این شخصیت برای اولین بار در دو سال بعد در یک نمایش استفاده شد و به یک موفقیت فوری تبدیل شد. نویسنده J.M. Barrie سپس آن را به عنوان رمانی با عنوان پیتر و وندی در سال 1911 اقتباس کرد. شخصیت اصلی ، پیتر پن ، به دلیل 'پسری که هرگز بزرگ نخواهد شد' و ماجراهای خود در Neverland مشهور بود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد Peter Pan ، به فایل واقعیت زیر مراجعه کنید یا اینکه می توانید بسته کاربرگ 23 صفحه ای Peter Pan را برای استفاده در کلاس یا محیط خانه بارگیری کنید.



حقایق و اطلاعات اصلی

زندگی J.M. BARRIE

  • جیمز متیو باری در 9 مه 1860 در اسکاتلند .
  • او نمایشنامه نویس و نویسنده اسکاتلندی بود که به دلیل شخصیتش پیتر پن محبوب بود.
  • او نهمین فرزند از ده فرزند بود و فرزند یک بافنده با موفقیت متوسط ​​در اسکاتلند بود.
  • وقتی شش ساله بود ، برادرش داوود درگذشت. دیوید مورد علاقه مادر آنها بود ، و او را ویران کرد.
  • مادرش دلداری را در این واقعیت یافت که پسر مورد علاقه اش هرگز بزرگ نمی شود و او را ترک نمی کند.


  • اعتقاد بر این بود که این یکی از الهامات او در ایجاد پیتر پن است.
  • الهام دیگر این نمایشنامه نویس خانواده دیویس بود که فرزندی به نام پیتر داشتند.

شخصیت ها

  • پیتر پن - اغلب او را پسری توصیف می کنند که هرگز بزرگ نخواهد شد. او با پری ها و پسران گمشده در نورلند زندگی می کرد.


  • وندی عزیز - بزرگترین بچه عزیزم. او با پیتر پن دوست شد و مادر پسران گمشده شد.
  • جان دارلینگ - دومین متولد سه خواهر و برادر عزیزم.
  • مایکل دارلینگ - کوچکترین فرزند از بین سه خواهر و برادر عزیزم.


  • تینکر بل - پری که همیشه با پیتر پن همراه بود.
  • خانم عزیز - مادر فداکار و دوست داشتنی بچه های عزیزم. بعد از مفقود شدن آنها ، وی پنجره مهد کودک را باز نگه داشت و منتظر بازگشت فرزندانش بود.
  • آقای عزیز - پدرسالار مهربان اما سربلند خانواده دارلینگ. او خودش را مقصر آنچه برای فرزندانش اتفاق افتاده بود ، مقصر دانست و اصرار كرد كه تا وقتی كه آنها بازگشتند ، در لانه خانه نانا زندگی كند. او به جای نگهداری از نانا در مهد کودک ، نانا را در حیاط زنجیر کرد.
  • نانا - وفادار و فداکار سگ که به عنوان یک مراقب برای بچه های عزیزم عمل می کرد.
  • کاپیتان هوک - دشمن همیشگی پیتر پن. او کاپیتان جولی راجر بود و همیشه سعی داشت پیتر پن را شکست دهد. او ترس شدیدی از تمساح دارد.


  • آقای اسمی - دستیار وفادار کاپیتان هوک.
  • پسران گمشده
    • Tootles - بچه ای صادق اما دست و پا چلفتی است. او وقتی تینکر بل به آنها گفت که پیتر می خواهد آنها 'وندی پرنده' را بکشند ، او را باور کرد.
    • Nibs - یکی از همجنسگرایان و شخصی که از گروه خارج می شود.
    • کمی - افتخارآفرین ترین پسرها. او ادعا کرد که روزهای قبل از گم شدن را به یاد می آورد.


    • فرفری - یکی متزلزل. او همیشه نیاز داشت که خودش را به پیتر معرفی کند و اعتراف کند کاری را که ممکن است انجام دهد یا نکند.
    • دوقلوها - چون پیتر نمی دانست دوقلوها چیست ، این دو در مورد خود مبهم بودند. آنها همیشه یکدیگر را نزدیک نگه داشتند.
    • تایگر لیلی - پوست سرخ جوانی که پیتر پن او را نجات داد.

طرح

  • خانم Darling عاشق گوش دادن به داستان های فرزندانش بود ، اما به طور خاص یک داستان او را آزار داد. آنها مدام ذکر می کردند که پیتر پن از پنجره ها و به داخل مهد کودک می آمد.
  • او وقتی خود شاهد این ماجرا بود حقیقت را پیدا کرد. نانا سایه خود را گاز گرفت ، در حالی که پسر در حال فرار بود.
  • با این حال ، یک شب که نانا به دلیل غرور آقای دارلینگ مجبور شد در حیاط به زنجیر کشیده شود ، بچه ها در مهد کودک تنها ماندند.
  • پیتر پن و یک پری از پنجره آمدند تا به دنبال سایه او بگردند ، اما وقتی آن را پیدا کرد ، به سختی می توانست آن را به بدن خود بچسباند.
  • وندی به دلیل گریه پیتر از خواب بیدار شد و به او کمک کرد. او یک دکمه بلوط به او داد ، که فکر کرد بوسه نامیده می شود.
  • او وندی را به پری ها و تینکر بل معرفی کرد که ابراز بیزاری از وندی کرد.
  • پیتر وندی را دعوت کرد تا با او بیاید. وندی پرسید که آیا برادرانش هم می توانند بروند. پیتر به آنها یاد داد که چگونه با کمک گرد و غبار پریا پرواز کنند.
  • هنگامی که آنها به نورلند رسیدند ، پیتر پرسید که آیا آنها برای یک ماجراجویی آماده هستند یا خیر و به آنها درباره آنها گفت دزدان دریایی و کاپیتان هوک
  • در حالی که در هوا بودند ، با اسلحه بزرگی به سمت پیتر و شرکتش شلیک شد که باعث جدا شدن آنها از یکدیگر شد.
  • جان و مایکل خود را در مکانی تاریک شناور یافتند.
  • در همین حال ، تینکر بل وندی را فریب داد و باعث اعتماد وی به پری شد.
  • بدون اطلاع وی ، تینکر بل نقشه نابودی وندی را طراحی کرده بود. او به پسران گمشده گفت که پیتر می خواهد آنها را با یک تیر به او شلیک کنند. همه آنها تصور می کردند که وندی پرنده است ، بنابراین از خواسته فرضی پیتر پیروی کردند.
  • وقتی وندی سقوط کرد ، آنها متوجه شدند که او یک خانم است و می ترسند که او را کشته باشند. آنها سعی کردند او را از پیتر مخفی کنند.
  • پیتر از راه رسید و به آنها گفت که سرانجام برای آنها مادری آورده است ، اما سپس وندی را دید که تیر در قلب او بود.
  • خوشبختانه ، تیر به دکمه بلوطی که او به او داد برخورد کرد ، زیرا او آن را به عنوان گردنبند دور گردن خود نگه داشت. پیتر فهمید که این تقصیر تینکر بل است ، و به او گفت که او دیگر دوست او نیست.
  • جان و مایکل پیتر و وندی را که هنوز در خواب بود پیدا کردند.
  • وندی ، جان و مایکل با پسران گمشده و پیتر در خانه ای در زیر درختی زندگی می کردند که ورودی دقیقاً به اندازه آنها بود. وندی وظیفه شناسانه نقش مادر را برای آنها به عهده گرفت.
  • آنها بعداً با پری دریایی آشنا شدند ، تایگر لیلی را نجات دادند و با سرخ پوشان دوست شدند.
  • عزیزان فهمیدند که پیتر و کاپیتان هوک از یکدیگر متنفر هستند.
  • کاپیتان هوک ترس شدیدی از تمساح داشت ، زیرا یکی از آنها پس از قطع شدن دست توسط پیتر ، دست خود را خورد. او آن را با قلاب جایگزین کرد.
  • یک روز ، وقتی وندی در مورد مادران به پسران گمشده می گفت ، پیتر با داستان او مخالفت کرد ، بنابراین او و برادرانش تصمیم گرفتند که وقت آن است که به خانه برود. وندی پسران گمشده را راضی کرد که با او بیایند.
  • او سعی کرد پیتر را متقاعد کند ، اما او قبول نکرد زیرا همراهی با وندی به معنای بزرگ شدن او بود. خداحافظی کرد و خوابید.
  • دزدان دریایی بیرون از خانه زیرزمینی خود بودند و منتظر بیرون آمدن آنها بودند. وندی ، برادرانش و پسران گمشده را دستگیر کردند ، بستند و آنها را به جولای راجر آوردند.
  • هوک فکر می کرد که سوراخ برای یک انسان رشد یافته مناسب است. او برای حمله به پیتر وارد شد ، اما از آنجا که نمی توانست جا بیفتد ، یک دوز سم روی داروی پیتر قرار داد.
  • تینکر بل پیتر را بیدار کرد و به او گفت که چه اتفاقی افتاده است. او برای نجات آنها شتافت اما تصمیم گرفت ابتدا داروی خود را بنوشد تا وندی را راضی کند. تینکر بل به او گفت که مسموم شده است ، اما او باور نکرد.
  • او داروی مسموم را خورد و نوشید. چراغش برق زد و در آستانه مرگ بود. پیتر آرزو می کند که همه کودکانی که رویای Neverland را دارند ، کف بزنند و بگویند که به پریا اعتقاد دارند. به همین دلیل ، تینکر بل زنده ماند و پیتر برای نجات دوستانش راهی شد.
  • وندی در شرف اعدام بود که صدای تمساح را درآورد. کاپیتان هوک از ترس پنهان شد و پیتر علیه دزدان دریایی جنگید.
  • وقت آنکه جنگ او با کاپیتان هوک فرا رسیده بود ، پیتر پن او را فریب داد تا از کنار کشتی که تمساح منتظر او بود بپرد.
  • پیتر جلوتر از بقیه به خانه عزیزم برگشت و پنجره مهد کودک را بست تا وندی احساس کند فراموش شده اند.
  • با این حال ، وقتی خانم عزیز را دید که گریه می کند ، نظر خود را تغییر داد.
    این سه کودک به داخل خانه خود پرواز کردند و خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفتند.
  • سپس آقای و خانم دارلینگ پسران گمشده را به فرزندی پذیرفتند.
  • پیتر سعی کرد سالانه برگردد. با این حال ، او بیشتر سالها شکست خورد ، تا اینکه سرانجام دختر وندی بود که از او دلیل گریه او را پرسید.

مضامین در پیتر پن

  • جوانی ابدی
    • 'همه کودکان ، به جز یک کودک ، بزرگ می شوند.' پیتر پن از بزرگ شدن امتناع ورزید. او دوستی خود را با وندی و همراهی پسران گمشده قربانی کرد تا برای همیشه کودک بماند.
    • در این کتاب او تنها کسی است که آرزو دارد کودک بماند. Neverland می تواند مکانی جادویی باشد ، اما فقط پیتر است که بزرگ نشده است.
    • زندگی بدون مسئولیت و داشتن ماجراهای وحشی جذابیت خود را دارد ، اما مانند پیتر برای این اتفاق باید فداکاری شود.
    • در پایان کتاب ، پیتر وقتی متوجه شد که وندی بزرگ شده است ، گریه کرد. خوشبختانه ، او دختر وندی ، جین ، را داشت تا جای خود را پر کند.
  • عشق مادرانه
    • پیتر و وندی در مورد مادران نظرات مخالف داشتند. پیتر از مادران متنفر بود ، زیرا مادری سعی می کند او را کنترل کند و همیشه باید خواسته های مادرش را مطرح کند. از طرف دیگر ، وندی مادرش را بسیار دوست داشت.
    • خانم Darling مظهر عشق یک مادر بود. او همیشه اول به فرزندانش فکر می کرد. او هرگز ایمان خود را از دست نداد که آنها به او برمی گردند و آنها دوباره یک خانواده خواهند بود.
    • وندی در پایان کتاب مادر شد و پیتر برای نظافت بهار از او دیدن کرد. وقتی دید که او پیر شده و نمی تواند پرواز کند ، ابتدا دلش شکست. سپس ، دختر وندی روحیه خود را بالا برد. او اعلام کرد که برای دیدن مادرش برگشته است و جین گفت که او واقعاً به یک مادر احتیاج دارد. وندی موافقت کرد: 'هیچ کس به اندازه من از آن اطلاع ندارد'
  • اعتقاد
    • در این کتاب ، بسیاری از موارد غیرممکن امکان پذیر شده است. پرواز ، پری دریایی و جن از این موارد غیرممکن است. ایمان شخصیت ها آنها را ممکن کرده است.
    • اگر به فکرهای خوشی فکر کنند ، می توانند پرواز کنند. جن ها هنگام خندیدن کودک ایجاد می شدند و وقتی کسی گفت که به جن اعتقاد دارند می توان آنها را از مرگ نابهنگام نجات داد.

کاربرگ پیتر پن

این بسته نرم افزاری خارق العاده ای است که شامل تمام مواردی است که باید در مورد Peter Pan در 23 صفحه عمیق بدانید. اینها هستند کاربرگهای آماده پیتر پن که برای آموزش دانش آموزان در مورد پیتر پن که شخصیت مشهوری بود که در کتاب 'پرنده سفید کوچک' در سال 1902 حضور داشت ، مناسب است. این شخصیت برای اولین بار در نمایشنامه دو سال بعد استفاده شد و موفقیت فوری نویسنده J.M. Barrie سپس آن را به عنوان رمانی با عنوان پیتر و وندی در سال 1911 اقتباس کرد. شخصیت اصلی ، پیتر پن ، به دلیل 'پسری که هرگز بزرگ نخواهد شد' و ماجراهای خود در Neverland مشهور بود.



لیست کامل کاربرگ های گنجانده شده

  • حقایق پیتر پان
  • زندگی باری
  • پیتر و وندی
  • همیشه جوان
  • Nana’s Musings
  • کاپیتان هوک
  • اگر می توانم پرواز کنم
  • همه کودکان بزرگ می شوند ...
  • چیزهایی در Neverland
  • کلماتی از باری
  • Neverland خود شما

پیوند / استناد به این صفحه

اگر به هر یک از مطالب موجود در این صفحه در وب سایت خود مراجعه می کنید ، لطفا از کد زیر استفاده کنید تا این صفحه را به عنوان منبع اصلی ذکر کنید.

حقایق و کاربرگ پیتر پان: https://diocese-evora.pt - KidsKonnect ، 3 مه 2020

پیوند به عنوان ظاهر می شود حقایق و کاربرگ پیتر پان: https://diocese-evora.pt - KidsKonnect ، 3 مه 2020

با هر برنامه درسی استفاده کنید

این کاربرگها بطور خاص برای استفاده با هر برنامه درسی بین المللی طراحی شده اند. می توانید از این کاربرگها به صورت موجود استفاده کنید یا آنها را با استفاده از اسلایدهای Google ویرایش کنید تا بیشتر به سطح توانایی دانش آموزان و استانداردهای برنامه درسی شما اختصاص یابد.