من فکر نمی کردم افسردگی پس از زایمان داشته باشم تا زمانی که برطرف شود

از آنجا که من مبارزه خود را کاملا شرایطی می دانستم ، هرگز دست دراز نکرده و از او کمک نخواستم. حالا می دانم که باید داشته باشم. تصویر ممکن است شامل شخص انسان و انگشت باشد

ایرینا افرمووا / استوکسی یونایتد

اسکیت روی غلتک در آشپزخانه من وقتی می نویسم این دختر پنج ساله من است ، که تخصص آن شامل استفاده از لباس او به عنوان یک دستمال و پوشاندن همه چیزهایی است که در گرد و غبار تراشه تورتیلا داریم. او یک شخص وحشی است که قصد دارد راه خودش را پیدا کند ، و من از طریق پدر و مادر او را به هم می زنم. ما همیشه کلیک کرده ایم - اما تقریباً هیچ چیزی در مورد شروع ما آسان نبود.

او در سال 2013 ، هنگامی که من 30 ساله بودم ، در آب متولد شد. من چهار ماه اول پس از زایمان را در هیجانی تقریباً ثابت گذراندم. مغناطیس الکتریکی که نسبت به دخترم احساس می کردم قابل توصیف نیست. هیچ چیز روی کره زمین بیشتر از او دوست نداشتم یا میل به آن نداشتم. بنابراین وقتی آن زوج زودگذر پس از زایمان با مامای من وارد شدند ، من بر جنبه جسمانی تمرکز کردم: در حین زایمان دچار شکستگی درجه سوم شده بودم و با صبر و حوصله منتظر بهبود بدنم بودم. البته خسته بودم ، اما مطمئن شدم که ماما می داند من عاشق هستم و کنترل دارم و خستگی و حالت غرق شدن من استاندارد است. گرفتن همه چیز از او آسان بود.



اما درست در زمانی که دخترم دچار رگرسیون خواب چهار ماهه اش می شد ، من کم کم خودم را تشخیص دادم. من هرگز کاملاً بیدار نبودم و هرگز کاملاً نخوابیده بودم. و اثرات آن محرومیت از خواب مزمن و بارش تگرگ هورمون ها وحشتناک بود. من دائماً اشک می ریختم ، و خودم را بیشتر و بیشتر در رختخواب می دیدم ، پرده ها کشیده شده بود ، حتی وقتی - از نظر جسمی - آنقدر خوب بودم که بیرون آمدم.

گاهی اوقات از همه جا به سمت شیرینی ملکه دور می شدم. سپس ، با بلیزارد در دست ، هر بار فقط یک بلوک از خانه دور می شدم ، جلوی همان خانه ، و روی اورئوس گریه می کردم و نرم سرو می کردم. من فقط می توانم تصور کنم افرادی که آنجا زندگی می کردند از پنجره خود به بیرون نگاه می کردند تا تعجب کنند که چرا آن زن غمگین دوباره در بستنی خود ناله می کند. هر بار مطمئن نبودم که چگونه می توانم یک هفته دیگر را پشت سر بگذارم ، چه برسد به یک ماه ، یک سال یا بیشتر. و تراشه ها مرتباً روی هم جمع می شدند.

آن چیزی که به نظر می رسید ترمیم نامناسب اشک درجه سه من بود ، پنج ماه پس از زایمان من را به بخش جراحی بازگرداند. در همین حال ، دخترم از خوردن یک بطری خودداری کرده بود ، بنابراین وقتی در هفته 12 به سر کار برگشتم ، به این معنی بود که او با من می آید. من او را روی صندلی بمبو روی میزم نگه می داشتم ، در حالی که سعی می کردم با یک دست مهلت ها و انتظارات را برآورده کنم و با دست دیگر کودک را سرگرم کنم. حضور او در آنجا یک امتیاز بود اما همچنین بسیار زیاد بود.

از آنجا که من مبارزه خود را کاملا شرایطی می دانستم ، هرگز دست دراز نکرده و از او کمک نخواستم.

تنها چیزی که در مورد افسردگی پس از زایمان می دانستم این بود که من مثبت بودم که آن را نداشتم. من مراقب علائم هشداردهنده بودم - احساس قطع ارتباط یا کینه نسبت به نوزادم. احساس خطر در معرض آسیب رساندن به او یا خودم - اما هیچ موردی وجود نداشت. من دخترم را آنقدر دوست داشتم که تقریباً تنها کاری بود که می توانستم انجام دهم. من به سختی صورت متورم و اشک آلود خود را در آینه تشخیص دادم ، اما او بزرگترین هدیه زندگی من بود. من هرگز به او صدمه نزدم بنابراین ، من فکر کردم ، این نمی تواند PPD باشد. این فقط واکنش قابل درک من نسبت به تجزیه جهان در اطراف من بود.

و نزدیک به یک سال در آن خلا زندگی کردم.

من بر این عقیده کور نبودم که مادری برای خیلی ها مبارزه است. ذکرهای زودگذر از PPD در جزوات و وب سایتها نشان داده می شود و توسط مامای من به طور خلاصه مطرح می شود. اما هیچ کس در زندگی من هرگز در مورد آن صحبت نکرده است. من کسی را نمی شناختم که آشکارا یا آشکارا با آن مبارزه کند. و از آنجایی که من مبارزه خود را کاملاً مشروط می دانستم ، هرگز دست دراز نکردم و از او کمک نخواستم. حالا می دانم که باید داشته باشم.

در سالهای پس از آن ، زنان در انظار عمومی از بستر خود برای تصدیق نسخه های خود از این مبارزه استفاده کردند. و هر بار آنها شعله های آتش را برای دیگران ارسال می کنند که ممکن است مانند من به شرایط آنها نگاه کنند: بعنوان یک شکست شخصی و نه به عنوان یک مشکل بهداشت روانی که می توان نام برد و سپس درمان کرد.

کریسی تیگن در سال 2017 صحبت کرد زرق و برق روی جلد ، درباره اینکه چگونه افسردگی پس از زایمان برای او بی معنی بود ، زیرا او چنین زندگی فوق العاده ای داشت. او نارضایتی خود را ناشی از ناهنجاری های موقعیتی می داند. (بله ، همان!) آدل گفت Vanity Fair در سال 2016 او فکر کرده بود منظور از PPD این است که شما نمی خواهید با فرزند خود باشید. نگران هستید که ممکن است به فرزند خود صدمه بزنید ؛ شما نگران هستید که کار خوبی انجام نداده اید و چون او وسواس بچه اش را داشت فقط فکر می کرد چیز دیگری اشتباه است. (دقیقاً!) اگر فقط چهار سال زودتر داستان هایی مانند آنها می دیدم.

برایس دالاس هاوارد متناوباً تجربه خود را در مورد افسردگی پس از زایمان شرح داد به عنوان یک کابوس ، یک سیاهچاله ، و سپس ، در گذشته ، خالی. آلانیس موریست گفت مردم او در عرض چند ثانیه پس از به دنیا آوردن دخترش سنگینی آن را احساس کرد. و از آنجا که تا 4 ماهگی هیچ چیز دیگری جز سرخوشی احساس نکردم ، خودم را فریب دادم و فکر کردم که در همان قایق نیستم.

تا زمانی که مه شروع به پاک شدن نکرد ، من توانستم بنشینم ، به اطراف نگاه کنم و متوجه شوم ، اوه - شاید این همان چیزی بود که بود. من هر علامت هشداردهنده و هر پرچم قرمز را از دست داده بودم زیرا افسردگی پس از زایمان برای من شبیه یک کلیشه کلی بیماری نبود. این اشتباه من بود.

و از آنجا که من مشکلاتم را به عنوان مشکلات موجود نادیده می گرفتم ، یا بدتر از موارد خبرساز PPD نبودم ، هرگز با ماما یا پزشک خود در مورد آنها پیگیری نکردم. من هرگز افسردگی پس از زایمان تشخیص ندادم و هیچ درمانی برای آن دریافت نکردم. من فقط همینطور زندگی کردم ، در آشفتگی احساسی که باعث شد نتوانم از ناامیدی احساس شادی کنم. و بعد رفت و من دوباره خودم بودم. حس جادوگری داشت.

مشکل افسردگی پس از زایمان این نیست که هیچ کس در مورد آن صحبت نمی کند - خوشبختانه ما داریم. چه در روزنامه خبری شما ، چه در مطب پزشک شما و چه در کتابی که روی میز کنار تخت خواب شما قرار گرفته است ، ما در نهایت با روشهای بیشماری که PPD می تواند خود را نشان دهد روبرو هستیم. زمانی بود که ما در آن نبودیم ، و این گونه بود که من با تکیه بر این تصور خسته که فقط یک طرفه به نظر می رسد ، به پایان رسیدم.

برای شما هر چه که به نظر برسد ، اعم از اینکه جادو و معجزه ، جادو یا چیزهای کاملاً ناشناس را می بینید ، این را بدانید: شما تنها نیستید. شما می توانید در شیر مادر و اشک خود غوطه ور شوید ، یا می توانید با نشاط در غبار Tostitos پوشانده شده و همچنان نیاز به کمک دارید.